شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

353

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

( * 43 ) - سمير : افسانه گوينده ، داستان‌گوى . ( * 44 ) - فان كنت قد . . . : پس اگر ( خبر ) خيانتى از من به تو رسيده است ، خبر دهنده تو سخن‌چينى نادرست‌تر و دروغ‌گوتر است . ( * 45 ) - إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي . . . : بدرستيكه گمان و خيالات موهوم كسى را بىنياز از حق نمىگرداند و به علم يقين نمىرساند ، آيه 36 سوره 10 ( يونس ) ( * 46 ) - محل مقت : جايگاه نفرت . مقت : به فتح اول ، بيزار بودن از كسى ، نفرت داشتن . ( * 47 ) - ليس من العدل . . . : بشتاب سرزنش كردن از عدالت نيست . العذل : الملامة ( المنجد ) ( * 48 ) - بئس الاستعداد الاستبداد : بدترين توانايى خودرايى است . ( * 49 ) - من فكّر فى العواقب . . . : كسى كه به نتايج كارها بينديشد از مهالك در امان است . ( * 50 ) - انّ اللّبيب اذا . . . : همانا خردمند هرگاه كارش رخنه‌اى بردارد ، كارها را با گفتگو و مشورت رفو مىكند ( امور را اصلاح مىكند ) . و شخص نادان خودراى است و او را مىبينى كه بىراهه مىرود و خود را به خطر مىاندازد . ( * 51 ) - الاقتصاد فى الامور . . . : ميانه‌روى در كارها به درستى نزديكتر است . ( * 52 ) - الحسنة بين السّيّئتين : خوبى در ميان دو بدى است نظير خير الامور اوسطها . ( * 53 ) - و لا تجعل يدك مغلولة . . . : نه هرگز دست خود را محكم بسته دار و نه بسيار باز و گشاده‌دار كه هركدام كنى به نكوهش و حسرت خواهى نشست . آيه 29 سوره 17 ( الاسراء ) . ( * 54 ) - سها : ستاره‌اى ريز و خفى در دب اكبر ، در پهلوى عناق كه ستاره وسطى از بنات باشد و آن را با چشم غير مسلح دشوار توان ديد . ( * 55 ) - خير الامور اوسطها : بهترين كارها ميانه‌روى است ( نه افراط و نه تفريط ) . ( * 56 ) - و لا اؤخّر شغل اليوم . . . : از ( روى ) كسالت كار امروز را به فردا نمىافكنم ، همانا فردا ، روز ناتوانان است . ( * 57 ) - سوء مغبت : سوء عاقبت ، بدفرجامى .